سعيد الدين سعيد فرغاني

63

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي )

ارتفاع الرسم عند صفاء شهود الحق المسمّى « صحو المعلوم » في كلام مقدم القوم والباب الأعظم لمدينة هذا العلم « على بن ابى طالب » . مقام بعد از اتصال ، باب انفصال است ، در مقامات ودرجات سلوك هر درجه اى با درجهء قبل و بعد خود ، داراى جهت اشتراك وجهت امتياز است ، غير از مرتبهء انفصال كه درجات آن متباين ولعلّ اطلاق انفصال بر درجات آن به نحو اشتراك لفظى است ، نه اشتراك معنوى . در انفصال نيز سه وجه موجود است : انفصالى كه شرط اتصال است يا همان بريدن عبد از ما سوى الله ، دنيا و آخرت ، از جمله عين ورسم خود كه شيخ از آن به : الانفصال عن الكونين ، تعبير فرموده است و دوم « الانفصال عن رؤية الانفصال المذكور » ، به اين معنى كه در شهود تحقيق دنيا و آخرت بى قدر وحقير باشد ، به نحوى كه در نظر عبد سالك ، دنيا و آخرت مطلقا داراى مقدار نباشد ووجود وعدم آن مورد ملاحظه قرار نگيرد . در قسم اول انفصال ، انفصال شرط اتصال است و در قسم دوم ، انفصال امرى غير معتدّ به و غير قابل توجه و اتصال مورد توجه و از امور معتدّ بها و در قسم سوم هر يك از اتصال وانفصال امرى وهمى و غير معتدّ بهما ونتيجه قسم سوم از انفصال « انفصال عن الاتصال وهو انفصال من شهود مزاحمة الاتصال عين السبق ، فان الاتصال والانفصال على عظم تفاوتهما في الاسم والرسم في العلَّة سيّان » . چه آن كه حقيقت ازليهء وجود در مقام غناء عن العالمين ، بالاتر از آن است كه امرى به آن متصل يا از آن منفصل شود . عبد سيار سالك ومؤمن موحد حقيقى بايد از نظر شهود خود آن چه را كه منافى وحدت تامه است نفى نمايد و خود را از انواع امور مزاحم شهود از جمله مزاحمة الاتصال خلاص كند وگر نه بقيه اى از بقاياى مزاحم يا منافى شهود حقيقت وحدت به حال خود باقى خواهد ماند وهذا مما يستفاد من اشارات ارباب الوحدة و من بشارات ارباب العصمة و من المحال جدا ، ان يقارن الحادث القديم . لذا انفصال يا اتصال مبنى بر توهم وجود ظلَّى ووهمى خيالى ومنافى با توحيد حقيقىاند ، لان الحقيقة نور يشرق من صبح الأزل ، فيلوح على هياكل التوحيد ، چه آن كه حق در مقام تجلى وظهور در هياكل خلقى عين اشيا واشيا در مقام احديت ذاتى ، موهوم صرف وهو الأوّل والآخر